تبليغاتX
مروارید جنوب
نشریه دانشجویی مروارید جنوب
باد خزان

باد خزان وزان شد

چهره گل خزان شد

طلایه لشکر خزان از دو طرف عیان شد

چو ابر بهمن زچشم من چشمه خون روان شد

ناله بس  مرغ سحر در غم آشیان زد

آشیان سوخته بین مشعله در جهان زد

عزیز من مشعله در جهان زد

خدا خدا ز دست استاد

که بسته رخ شاهد مه لقا را

فغان و فریاد زجور گردون

که داده فتوای فنای ما را

کشور خراب فغان و زاری

پیچه و نقاب سیاه و تاری

وچه کنم از غم بی قراری

تا به کی کشیم ذلت و بیماری

بیا مه من رویم از ورطه جان سپاری

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 16:57  توسط مهدی حاتمی | 
مرغ سحر

مرغ سحر ناله سحر کن

داغ مرا تازه تر کن

زآه شرر بار این قفس را

بر شکن و زیرو زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ

نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم  جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا ای فلک ای طبیعت

شام تاریک ما را سر کن

نوبهار است گل به بار است

ابر چشمم ژاله بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای اه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل ازین

بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:30  توسط مهدی حاتمی | 
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان اتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو ، سخن ، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گرکه می خوانی مرا ، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را – برادر جان – به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 19:51  توسط مهدی حاتمی | 

کدام غبار

با جوانه ها نوید زندگی است

زندگی.شکفتن جوانه هاست

هربهار

از نثار ابرهای مهربان

ساقه ها پراز جوانه میشود

هرجوانه شکوفه میکند

شاخه چلچراغ میشود

هر درخت پر شکوفه باغ....

کودکی که تازه دیده باز میکند

یک جوانه است.

گونه های خوشتر از شکوفه اش

چلچراغ تابناک خانه است

خنده اش بهار پر ترانه است

چون میان گاهواره ناز میکند

ای نسیم رهگذر بما بگو

این جوانه های باغ زندگی

این شکوفه های عشق

از سموم وحشی کدام شوره زار

رفته رفته خار میشوند؟

این کبوتران برج دوستی

از غبار جادوی کدام کهکشان

گرگها هار میشوند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 22:57  توسط مهدی حاتمی | 
چقدر ساده لحظه های عمر ما در حسرت روزهای گذشته شده میگذرد و به این نمی اندیشم که چند لحظه بعد افسوس همین لحظه ها را می خوریم و چه راحت از استاد بزرگ یعنی همان تجربه میگذریم بیا لحظه ها را به نحوی بگذرانیم که برا همیشه از کلمه حسرت فاکتور بگیریم و از همه شما خواهشمندم که بیاید باهم لحظه های بسازیم که برا همیشم شادیها به ما حسودی کنند و از ما درس بگیرن درس باهم بودن پس با هم عهد بستیم که از لحظه ها زندگی بسازیم با تاروپود شاد بود 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 23:46  توسط مهدی حاتمی | 

اگر نمی‌توانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشه‌ای را بالا برد

«ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را

«ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش

«هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کرده‌است

«مردن هم همچون زیستن بهانه‌ای می‌خواهد

«,وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی، هر جا که می‌خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.

«از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن

«آنان که به هر ذلتی تن می‌دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند

«آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند

«میوه‌های گوارا و معطر تاریخ، انسان‌هایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کرده‌اند

«زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی

«ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را می‌سازند که بسوزد ولی معلم می‌سوزد که بسازد

«دوستدار هنرمندانی بوده‌ام که به جای خاتمکاری و کاشیکاری‌های ظریف و آرایش‌های رقیق و نازک‌کارانه، وقار کوهستان‌های لجوج و خشم طوفان‌های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشت‌های دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساخته‌اند

«بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»

«انسان نقطه‌ای است بین دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته»

«سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد

«نه، من هرگز نمی‌نالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ می‌خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت می‌کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است

«آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت...«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می‌گیرد

«در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می‌گریند»

«حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند

«برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پرورده‌هایش را دید و شناخت.(فلسفه ی انسان

«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است

«در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.(فلسفه ی انسان

«آگاهی "نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.(فلسفه انسان

«در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا می‌کند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد«کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه می‌رود

«به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق ... آدم با غرور می‌تازد ... با دروغ می‌بازد و با عشق می‌میرد»

«اگر می‌خواهید حقیقتی را خراب کنید، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط مهدی حاتمی | 
پشت هر نگاهی اندیشه ی خفته است پس بیاید ساده ازنگاه دیگران نگذریم و ب ساده گی به دیگران نگاه نکنیم چشمان ما اولین پل ارتیاطی هست که با آن ارتباط برقرار میکنیم پس باید آنها را آموزش داد و به آنها توجه خاصی مبذول کرد چه ساده با نگاه دیگران ارتباط برقرار میکنیم غافل از اینکه نگاه ما از اندیشه ما سر چشمه میگیرد پس برای اینکه نگاهی پاک داشته باشیم باید اندیشه خود را پاک کنیم.

به امید نگاهی در راستای بهروزی برای همه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:7  توسط مهدی حاتمی | 
چند زمانی که جو گیر شده ام و دلم هوای هندوستان کرده و دارم با مغز جلبکی خود در راستای مقاطع بالاتر تحصیلی کلنجار می روم دل به این خوش کرده ام که در آینده نزدیک بتوانم به محیط دانشگاه برگردم و اینبار درس خواندن را تجربه کنم.بعضی وقت ها که با خود می اندیشم به این نتیجه می رسم که حالا من ارشد قبول شده ام آیا جزوه ها اجازه می دهند من بتوانم هنوز بر اراده ی خود که چند سال هست که اراده کرده ام درس نخوانم پابرجا باشم حالا شما بگوید تو ارشد قبول شو بعد در مورد این موارد تصمیم گیری کن.

اگر کمتر به نت سر میزنم باور کنید وقت نمیکنم دلم برا همه ی شما تنگ می شود و همیشه از خدای خودم شادی برای شما آرزو دارم برا من هم دعا کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 20:6  توسط مهدی حاتمی | 
چند روزیست که بیشتر دوستان دوران دانشجویم از پیشم رفته اند و هر وقت دارم خاطرات با آنها بودن در ذهن خود مرور میکنم بغض گلویم را می گیرد و مرا رهسپار جاده ای خاطره های دیروز مینکد و چقدر رسم روزگار بر بی انصافی بنا نهاده شده با کلی پیچ وخم با دوستانی أشنا میشویم و مثل آب خوردن باید بازیچه طوفان جدایی شویم و دل خوش کنیم به دقیقه های که با هزار شور وحال در کنار هم زیست میکردیم و در خاطر خود هیچ وقت این روز های جدایی را حس نمیکردیم . هر کس از جدایی حرف می زد او را مورد تمسخر قرار می دادیم.

بعضی اوقات دلم برا انسان می سوزد که چه ضعیف می باشد که همیشه باید موقعیت های استرس زا تجربه کند و خود را باید همیشه محکوم در مقابل دستان بی رحم جدایی ببیند و بهترین لحظه ها را در زیر چرخ جدایی پرپر شده ببیند و برا دفن آنها خاطرات را بهانه کند.

پس بیاید ایامی که باهم هستیم برا شاد کردن همدیگر از هیچ کوشی دست بر نداریم و نگذاریم روزگار بعد از جدا شدن دست خود را به نشانی پیروزی بالا ببرد و ما را به شکست متهم کند و پس بیاد قدر لحظات باهم بودن را بدانیم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:13  توسط مهدی حاتمی | 
زندگی آب روان وزلالی میباشد که جریان خود را به سوی پاکی هدایت میکند و این آب زلال در پیچ و خم سعادت سردرگم می باشد و نیاز به همت من و تو دارد که با اندیشه سبز خود این  جریان زندگی را به سنگ نفرت وکینه نکوبیم و بتوانیم با  تدبیر به جا ازاین پیچ وخم ها عبور کنیم.

پس بیا همیشه با فکر مثبت رهسپار کوچه ای زندگی شویم و خود را از پیش داوری های  رسم شده رها کنیم و برای واژه ای زندگی احترام لازم را رزو کنیم و نگذاریم زندگی از وجود ما خسته شود و کار به جای بکشد فقط گذر آن مدد نظر باشد.زندگی زیباتر از این است که من وتو بخواهیم آن را محدود کنیم و یا دیواری به عنوان قانون زندگی سد راه آن کنیم و در زندگی باید فقط به این بیندیشیم که ارزش زندگی در کدام واژه معنا شده اشت.شاد بودن یا دوست داشتن یا جهانی فکر کنیم هر دو در کنار هم.

زندگی زنده شده است تا شادی را تجربه کند و  آن را با خود عجین کند و به ایندگان بگوید تا شاد هستی زنده هستی و از آن جا که مقدمه ای شاد بودن دوست داشتن می باشد پس بیا تا دیر نشده دوست داشتن را معنا کنیم و همدیگر را تا مرز بی نهایت دوست بداریم و واژه دوست داشتن را زنده کنیم

دوست  داشتن و شاد بودن همان زندگی ساده ای میباشد که من تو در پی آن می باشیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:53  توسط مهدی حاتمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهدی هستم اهل جنوبم دو زیست هستم اعتماد به نفسم خوبه بچه ها میگن شوخ طبعم از تنهای فرار میکنم به شعر وتتاتر علاقه دارم عاشق خنده ام به ادمهای شاد عشق میورزم از تماشای بازی استقلال لذت میبرم عاشق کشور ایتالیا هستم تیم ملی ایتالیا را خیلی دوست دارم بدون موسیقی زندگی برام سخته ودر عرصه موسیقی استاد شجریان را می پرستم اهل تفریح هستم به طور وحشناک.
تا دلت بخواهد توی امتحاناتم تقلبم میکنم از نوشتن لذت میبرم از سریالهای تلویزیونی متنفرم.خیلی حاظر جواب هستم در واقعه دامنه ای لغاتم زیاده دارای روابط عمومی بالا هستم از هیچکس بدم نمیاد همه رو دست دارم نه نزدیک بود یادم بره
از آدم های خسیس فرلر میکنم.جدیدا از دروغ گو متنفرم
به دریا علاقه دارم شما را هم دوست دارم.........
شما هم مارا دوست بدارید........

نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM